استرس چگونه بر بدن تاثير مي‌گذارد؟

مركز اطلاعات دارويي و مديريت و اقتصاد دارو و سلامت-داروغذا : استرس چگونه بر بدن تاثير مي‌گذارد؟

پنجشنبه، ۲۸ مرداد ۱۳۹۵ – ۰۸:۳۰ کد خبر:۵۴۵۱۰

عصب‌شناسان دانشگاه پيتزبورگ شبكه‌هاي عصبي را شناسايي كرده‌اند كه كورتكس مغزي را به غده فوق كليه كه مسئول پاسخ‌هاي سريع بدن در شرايط استرس‌زاست، متصل مي‌كند.

به گزارش ايسنا و به نقل از سايت فيز، اين يافته در تازه‌ترين شماره مجله Proceedings of the National Academy of Sciences (PNAS) به چاپ رسيده است و نشان مي‌دهد كه استرس، افسردگي و

ديگر شرايط ذهني چگونه مي‌تواند عملكرد اندام‌هاي بدن را تحت تاثير قرار دهد.

اين تحقيق توضيح مي‌دهد كه چرا مديتيشن و تمرين‌هاي ذهني همچون يوگا و پيلاتس مي‌توانند به تنظيم پاسخ بدن به استرس‌هاي فيزيكي، ذهني و احساسي كمك كنند. بر اساس اين يافته‌ها يك مبناي

آناتوميكي براي بيماري‌هاي روان تني وجود دارد.

در اين مطالعه دانشمندان مدارات عصبي كه نواحي از كورتكس مغز را به غده فوق كليه متصل مي‌كند رديابي كردند. تعداد شبكه‌هاي عصبي كه در اين بررسي كشف شده دانشمندان را بسيار

شگفت‌زده كرد. بررسي‌هاي قبلي نشان مي‌داد كه احتمالا يك يا دو ناحيه غشايي مسئول كنترل فعاليت غده فوق كليه است ولي تعداد دقيق و موقعيت نواحي قشري مغز نامشخص بود.

در اين مطالعه محققان از روش رديابي منحصر به فردي استفاده كردند كه مي‌توانست زنجيره طولاني نورون‌ها را آشكار كند. آن‌ها با استفاده از اين روش نشان دادند كه كنترل غده فوق كليه از چندين

ناحيه قشري در مغز نشات مي‌گيرد. بر اساس اين يافته‌ها بيشترين تاثير از ناحيه حركتي قشر مغز منشا مي‌گيرد و ديگر نواحي قشري عمدتا در فعاليت‌هاي ادراكي و احساسي نقش دارند.

نتايج اين مطالعه نشان مي‌دهد نواحي از قشر مغز كه در زمان درگيري‌هاي حسي فعال مي‌شوند منبعي براي تاثير بر غده فوق كليه هستند. وقتي ما اشتباهي را در ذهن خود مرور مي‌كنيم يا خود را

براي يك اشتباه سرزنش مي‌كنيم يا درباره حوادث ترومايي فكر مي‌كنيم، فعاليت اين نواحي قشري منجر به كاهش پيام‌هايي مي‌شوند كه غده فوق كليه را تحت تاثير قرار مي‌دهند، درست همانطور كه در

يك رخداد واقعي چنين تاثيري را به دنبال دارد. اين يافته براي درمان‌ استرس‌هاي بعد از وقوع حادثه بسيار كارآمد است.

اين نتايج نشان مي‌دهد مدارهايي در مغز وجود دارند كه حركت، ادراك و احساسات را به هم مرتبط مي‌كنند تا غده فوق كليه را تحت تاثير قرار داده و به كنترل استرس كمك كنند. اين مدارها ممكن است

احساسات دروني مثل استرس مزمن و افسردگي را به عملكرد اندام‌ها ارتباط داده و زمينه‌اي براي برخي بيماري‌هاي روان تني فراهم كنند.

استرس در بسیاری موارد باعث مختل شدن زندگی افراد شده و در نهایت باعث درگیری‌های مزمن ذهنی می‌شود. مطالعات جدید نشان داده که وجود استرس و عوارض ناشی از آن احتمالاً به خاطر کار

نکردن مسیر‌های مشخصی از مغز است.اخیراً محققان با نقشه‌برداری از فعالیت‌های مغزی موش‌ها، به هنگام قرار گرفتن آن‌ها در وضعیت پرتنش ایجاد تغییراتی در الگوی فعالیت مغزی در نواحی خاصی را

مشاهده کرده‌اند. بر اساس یافته‌های آزمایشگاهی فعالیت مغزی موش‌های ناتوان در مقابل شرایط استرس‌زا نسبت به موش‌های انعطاف‌پذیر بسیار متفاوت است. دانشمندان با شناسایی قسمت‌هایی از

مغز این موجودات که به افسردگی ناشی از استرس در انسان نیز مرتبط است، امیدوارند راه‌های جدید درمانی و تشخیص افسردگی را پیدا کنند.

موش‌های درمانده در آزمایش‌های استرس‌زا که شامل یک سری شوک الکتریکی است، سطح پایین‌تری از فعال‌سازی عصبی در مغز را از خود نشان می‌دهند و این امر احتمالاً به دلیل قطع شدن عناصر

پردازش تفکر است. نکته جالب دیگر اینکه اکثر فعالیت‌های ذهنی موش‌های درمانده در حضور سایر موش‌ها و در اجتماع صورت می‌گیرد، یعنی در این مواقع فعالیت مغزی زیادی نسبت به موش‌های

انعطاف‌پذیر دارند.

در موش‌های درمانده و پراسترس ناحیه جلوی مغز فعالیت‌های کمی از خود نشان می‌دهد و دقیقاً ناتوانی این قسمت مغز در سازمان‌دهی افکار و اعمال بسیاری از اختلالات خلقی و اضطرابی را منجر

می‌شود. همچنین به دلیل مسکوت ماندن مناطق دیگری از مغز موش‌های ناتوان مقابله با استرس، شروع رفتارهای دفاعی، یادگیری و حافظه، پردازش احساسات و انگیزه نیز مختل می‌شود.

دانشمندان بامطالعه روی نمونه‌های آزمایشگاهی به سرنخ‌های مفیدی دست‌ یافته‌اند. آن‌ها بخش عمده‌ پاسخ‌های فیزیولوژیکی استرس و وحشت را مربوط به هسته لوکوس سرولئوس مغز می‌دانند.

نتیجه تحقیقات روی این بخش از مغز موش‌های درمانده نشان می‌دهد که این قسمت مغز نقش عمده‌ای در افسردگی ناشی از استرس بازی می‌کند.

بنا به گزارش تیم حاضر در مطالعات، صرفاً برای تعیین اینکه آیا رفتارهای استرسی و انعطافی موش‌ها مربوط به قسمت‌های بیان‌شده مغز است یا نه و اظهارنظر قطعی در مورد آن‌ها، نیازمند وقت و

آزمایش‌های مختلف است و طبق معمول باید بسیاری از رفتار‌های مغزی انسان را شبیه مغز موش دانست، چراکه تاکنون اکثر مکانیزم‌های نوروبیولوژیکی پشت واکنش‌های فیزیکی انسان شناسایی نشده‌

است.

بنابراین مطالعات صورت گرفته روی مدل‌های حیوانی مدارهای نورونی را اساس رفتار‌های افسردگی مانند استرس بیان می‌کنند و پشتیبانی از این دیدگاه احتمال امید برای درمان استرس را افزایش

می‌دهد.

 

↵  در این رابطه مصرف (قرص های استرس کالم و استرس کالم نایت) ناتیریس توصیه می شود